تبليغاتX
وحدت عارفانه

 
صوفی عاشق حق است و برای اثبات عشق خود مانند عشق مجازی پیوسته بیاد معشوق خویش که خدا است مشغول می باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:42  توسط مجید  | 

  مفتخرم که گشایش کنفرانس " میراث فرهنگی تصوف ایران در قرون وسطی " در طی قرن قبل از دوره صفویه، یعنی از اول قرن سیزدهم تا آخر قرن پانزدهم میلادی، به من محول شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:37  توسط مجید  | 

بزرگان صوفیه سماع و رقص را جایز دانسته‌اند و آن را نوعی درمان بیماری‌های روانی می‌شمرند که باید آنرا موسیقی درمانی نامید . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:25  توسط مجید  | 

چو مرغ گرسنه منقار بست

نه یاد دریا جانم بخشید  نه صدایش

زنده شدم به غرق دریا شدن در آسمان صبح ماهی خوار.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 10:46  توسط مجید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 به گمونم چهار سالی بود که در اون حالت بودم

مثل یک ماهی که روی آب شناوره یا مثل ی پرنده که بی هیچ مشکلی در حال پرواز اما نه ، از اون  حالت عالی تر زیبا تر هیجان انگیز تر شاید توصیفش برای همه مشکل باشه اما  نه اون همه از جنس انسان بلکه از جنس من ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:55  توسط مجید  | 

آن صدای بارش نگاهت که بر سنگینی ی درد اشیاقت طعنه می نواخت

مرا فراموشی ی زخم هایت آمد اخم هایت...

                                                      که بخشاینده الله است نه من.!

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:23  توسط مجید  | 

گنجشک در تمام زمستان ز اشیاق از بس که بهار باغ بهار انتظار دیدگل های نقش کاشی مسجد را در نیمه های دی ی صبح بهار دید...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:16  توسط مجید  | 

ماهیت هر انسان

آن نیست که برایت آشکار می کند...

بلکه آن چیزی است که نمی تواند آشکارنماید.

پس آگر خواهی او را بشناسی به گفته هایش گوش مسپار

                      بلکه به ناگقته هایش گوش فرا ده...

 


به من گوش بسپار تا تو را بانگی دهم:

    فکر همچون اسفنج

        و دل همچون جویبار است.

شگفتا که بیشتر ما فرو بردن را بر جاری شدن ترجیح می دهیم .      


ارزش انسان به چیزی است که اشتیاق رسیدن به آن دارد ...

              نه به آنچه که بر آن دست می یابد.


در مانده نشدم!!

جز در برابر کسی که پرسید :

                                      کیستی؟


چه کور دل است آن که از جیبش به تو می بخشد

تا از قلبت بستاند...


از این که ناگزیر نیستی با شهرت پدر یا ثروت عمویت زندگی کنی خشنود باش.

و از این که کسی با شهرت و ثروت تو زندگی نخواهد کرد خشنود تر..!


آنگاه که از محبت به نزدیکان

            تو را لذتی آید

        محبت تو از فضیلت تهی خواهد شد...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:8  توسط مجید  | 

خدا در خسوف است و ابلیس تابان...

        چراغی بر افروز تا خدا را ببینیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 10:47  توسط مجید  | 

قسمت کرد حق تعالی چیز ها را بر خلق...

  اندوه نصیب جوان مردان نهاد و ایشان قبول کردند.

 

اهتمام:محمد علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 10:45  توسط مجید  | 

به صحرا رفتم دیدم عشق باریده بود ، و زمین تر شده بود

       چنانکه پای به برف فرو رود به عشق فرو می شد...

 

اهتمام : محمد علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 22:3  توسط مجید  | 

جهان عشق است باقی زرق سازی

همه بازی است الا عشق بازی

عشق از آنجا آغاز گردد که

از ملک به ملکوت روی

آنگاه چشم دلت باز شود و ...

معشوق تو را به دوستی گزیند

چون خدایت به دوستی بگزید

چشم شوخ تو دیدنی همه دید.

پس دیدار آن شوخ عیار

آتش جانت فزون تر کند که

عشق اصول بر اندازد و آن از فرط عشق است معذور دار...

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید.

نا خوانده درس مقصود از کارگاه هستی

 

اهتمام: محمدعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 21:59  توسط مجید  | 

در عاشق گبری و کافری نیست،بد خوئی و ابلهی نیست.

              کمال تحیر صفت عاشقان است.

                       خضوع و خشوع صفت بیدلان است.

بهشت جای زاهدان است کنشت خرابات عاشقان است.

           نارسیدگی در عشق نسیت ، ناتوان در راه عشق نیست .

 

اهتمام : محمد علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 21:51  توسط مجید  | 

دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است

                                           که اگر باز ستانند دو چندان گردد...

 

  اهتمام:محمد علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 20:16  توسط مجید  | 

ای زاهد خودبین که نئی محرم راز

           چندین به نماز روزه خویش مناز

                      کارت ز نیاز می گشاید نه نماز

                                   بازیچه بود نماز بی صدق و نیاز

 

اهتمام : محمدعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 20:8  توسط مجید  | 

در نورالعلوم شیخ ابوالحسن خرقانی آمده است که:

(( نقل است که شبی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می کرد،آوازی شنود که هان بوالحسنو، خواهی آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت:ای بار خدای، خواهی تا آنچه از تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟ آواز آمد : نه از تو ، و نه از من!))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 16:35  توسط مجید  | 

پافشاری و استقامت میخ سزد ار عبرت بشر گردد

    برسرش هرچه بیشتر کوبند پافشاریش بیشتر گردد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 10:59  توسط مجید  | 

 به بطالت شادمان مباش

     و بر بخت اعتماد مکن...                                                  

           و از فعل نیک پشیمان مشو

                      با هیچ کس مزاح مکن...

همیشه بر ملازمت سیرت عدل و استقامت و التزام خیرات مواظبت کن

                                   تا نیک بخت گردی...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:30  توسط مجید  | 

بدان ای عزیز که رنج مردم در سه چیز است:

از فرصت ، پیش می خواهند

از قسمت ، بیش می خواهند

و آن دگران ، از آن خویش می خواهند...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:7  توسط مجید  | 

ایام می آیند تا بر شما مبارک باشند...

مبارک شمائید.

(عید قربان بر شما مبارک.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 10:51  توسط مجید  | 

یکی کرم عاشق که در پیله اش می تند تار...

به جرات توان گفت :

خداوارتر از خدائی است بی عشق و با ماه و خورشید بسیار.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:47  توسط مجید  | 

یار را می باید امتحان کردن،تا آخر پشیمانی نباشد.

سنت حق این است .

نفس نیز اگر دعوی بندگی کند،بی امتحان از او قبول مکن...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:22  توسط مجید  | 

به ستاره برگ ناهید

نوشتم این غزل را

که بر این رواق خاموش به یادگار ماند

که اگر جهان بر آب است

ترنم تو بادا

و شکوه جاودانه....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 20:17  توسط مجید  | 

روزی شبلی وارد بیمارستان شد طبیبی را دید نشسته و داروی بیماران می فرمود:

فراشد و فرمود داروی درد گناه چیست ؟ طبیب فرو ماند ... دیوانه ای نشسته بود گفت بیا شبلی تا من ات جواب دهم ،شبلی نزد او رفت ،وی گفت:

بیخ نیازمندی و برگ پشیمانی و تخم شکیبائی در هاون توبه کن و به آب چشم بسای و به دعایش مرهم کن ،و اندر پاتلهء پرهیزکاری افکن و آتش محبت در زیر او بر افروز تا بجوش آید و اندر قدح امید افکن ،آنگه بگو یا رب خطا کردم ، در وقت و ساعت عفوت کند.

شبلی متحیر ماند گفت ای دوست ،این سخن دیوانگان است ؟

گفت :یا شبلی من دیوانه از صحبت خلقم

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 12:9  توسط مجید  | 

معانی در کلمات نیست...

در سکوتی است که بین آنهاست.

کلمات دانسته ها را در بر می گیرند اما کیست جز...

سکوت!

که سهم ما را از اسرار نا دانسته ادا کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 12:31  توسط مجید  | 

شبلی در مجلس جنید گفت: الله

 جنید گفت : اگر خدای غایب است ذکر غایب غیبت است ...

و غیبت حرام است و اگر حاضر در مشاهده حاضر نام او بردن ترک حرمت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 12:30  توسط مجید  | 

به او گفتم با من بمان

گفت :که با تو بوده ام ...

گفتم با من بیا

گفت:مقصد منم...

گفتم می خواهم حضورت را لمس کنم

گفت:

در آئینه بنگر...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 14:0  توسط مجید  | 

همان که طبعیست همان که معمولیست

همان اوست...

آنگاه هنگامی که تلاش می کنیم  خود را با او تطبیق دهیم

از او دور می افتیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 13:51  توسط مجید  | 

نخستین گام آن است که دانه بر خاک بیافتد

 و بر دانگی ی خویش بمیرد....

آنوقت به زودی می شکفد  می بالد

و به گل می نشیند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 13:45  توسط مجید  | 

آموزگار نیستم عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند...

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند...

شنا کن به تنهائی

پرواز کن به تنهائی

عشق را دفتری نیست...

بزرگترین عاشقان دنیا خواندن نمی دانستند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 13:19  توسط مجید  |