صوفی عاشق حق است و برای اثبات عشق خود مانند عشق مجازی پیوسته بیاد معشوق خویش که خدا است مشغول می باشد .
بزرگان صوفیه سماع و رقص را جایز دانستهاند و آن را نوعی درمان بیماریهای روانی میشمرند که باید آنرا موسیقی درمانی نامید .
نه یاد دریا جانم بخشید نه صدایش
زنده شدم به غرق دریا شدن در آسمان صبح ماهی خوار.
بسم الله الرحمن الرحیم
به گمونم چهار سالی بود که در اون حالت بودم
مثل یک ماهی که روی آب شناوره یا مثل ی پرنده که بی هیچ مشکلی در حال پرواز اما نه ، از اون حالت عالی تر زیبا تر هیجان انگیز تر شاید توصیفش برای همه مشکل باشه اما نه اون همه از جنس انسان بلکه از جنس من ...
مرا فراموشی ی زخم هایت آمد اخم هایت...
که بخشاینده الله است نه من.!
گنجشک در تمام زمستان ز اشیاق از بس که بهار باغ بهار انتظار دیدگل های نقش کاشی مسجد را در نیمه های دی ی صبح بهار دید...
آن نیست که برایت آشکار می کند...
بلکه آن چیزی است که نمی تواند آشکارنماید.
پس آگر خواهی او را بشناسی به گفته هایش گوش مسپار
بلکه به ناگقته هایش گوش فرا ده...
فکر همچون اسفنج
و دل همچون جویبار است.
شگفتا که بیشتر ما فرو بردن را بر جاری شدن ترجیح می دهیم .
نه به آنچه که بر آن دست می یابد.
جز در برابر کسی که پرسید :
کیستی؟
تا از قلبت بستاند...
و از این که کسی با شهرت و ثروت تو زندگی نخواهد کرد خشنود تر..!
تو را لذتی آید
محبت تو از فضیلت تهی خواهد شد...
چراغی بر افروز تا خدا را ببینیم.
قسمت کرد حق تعالی چیز ها را بر خلق...
اندوه نصیب جوان مردان نهاد و ایشان قبول کردند.
اهتمام:محمد علی
به صحرا رفتم دیدم عشق باریده بود ، و زمین تر شده بود
چنانکه پای به برف فرو رود به عشق فرو می شد...
اهتمام : محمد علی
جهان عشق است باقی زرق سازی
همه بازی است الا عشق بازی
عشق از آنجا آغاز گردد که
از ملک به ملکوت روی
آنگاه چشم دلت باز شود و ...
معشوق تو را به دوستی گزیند
چون خدایت به دوستی بگزید
چشم شوخ تو دیدنی همه دید.
پس دیدار آن شوخ عیار
آتش جانت فزون تر کند که
عشق اصول بر اندازد و آن از فرط عشق است معذور دار...
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید.
نا خوانده درس مقصود از کارگاه هستی
اهتمام: محمدعلی
در عاشق گبری و کافری نیست،بد خوئی و ابلهی نیست.
کمال تحیر صفت عاشقان است.
خضوع و خشوع صفت بیدلان است.
بهشت جای زاهدان است کنشت خرابات عاشقان است.
نارسیدگی در عشق نسیت ، ناتوان در راه عشق نیست .
اهتمام : محمد علی
دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است
که اگر باز ستانند دو چندان گردد...
اهتمام:محمد علی
ای زاهد خودبین که نئی محرم راز
چندین به نماز روزه خویش مناز
کارت ز نیاز می گشاید نه نماز
بازیچه بود نماز بی صدق و نیاز
اهتمام : محمدعلی
در نورالعلوم شیخ ابوالحسن خرقانی آمده است که:
(( نقل است که شبی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می کرد،آوازی شنود که هان بوالحسنو، خواهی آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟
شیخ گفت:ای بار خدای، خواهی تا آنچه از تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟ آواز آمد : نه از تو ، و نه از من!))
برسرش هرچه بیشتر کوبند پافشاریش بیشتر گردد...
به بطالت شادمان مباش
و بر بخت اعتماد مکن...
و از فعل نیک پشیمان مشو
با هیچ کس مزاح مکن...
همیشه بر ملازمت سیرت عدل و استقامت و التزام خیرات مواظبت کن
تا نیک بخت گردی...
بدان ای عزیز که رنج مردم در سه چیز است:
از فرصت ، پیش می خواهند
از قسمت ، بیش می خواهند
و آن دگران ، از آن خویش می خواهند...
مبارک شمائید.
(عید قربان بر شما مبارک.)
به جرات توان گفت :
خداوارتر از خدائی است بی عشق و با ماه و خورشید بسیار.
یار را می باید امتحان کردن،تا آخر پشیمانی نباشد.
سنت حق این است .
نفس نیز اگر دعوی بندگی کند،بی امتحان از او قبول مکن...
نوشتم این غزل را
که بر این رواق خاموش به یادگار ماند
که اگر جهان بر آب است
ترنم تو بادا
و شکوه جاودانه....
روزی شبلی وارد بیمارستان شد طبیبی را دید نشسته و داروی بیماران می فرمود:
فراشد و فرمود داروی درد گناه چیست ؟ طبیب فرو ماند ... دیوانه ای نشسته بود گفت بیا شبلی تا من ات جواب دهم ،شبلی نزد او رفت ،وی گفت:
بیخ نیازمندی و برگ پشیمانی و تخم شکیبائی در هاون توبه کن و به آب چشم بسای و به دعایش مرهم کن ،و اندر پاتلهء پرهیزکاری افکن و آتش محبت در زیر او بر افروز تا بجوش آید و اندر قدح امید افکن ،آنگه بگو یا رب خطا کردم ، در وقت و ساعت عفوت کند.
شبلی متحیر ماند گفت ای دوست ،این سخن دیوانگان است ؟
گفت :یا شبلی من دیوانه از صحبت خلقم
در سکوتی است که بین آنهاست.
کلمات دانسته ها را در بر می گیرند اما کیست جز...
سکوت!
که سهم ما را از اسرار نا دانسته ادا کند
شبلی در مجلس جنید گفت: الله
جنید گفت : اگر خدای غایب است ذکر غایب غیبت است ...
و غیبت حرام است و اگر حاضر در مشاهده حاضر نام او بردن ترک حرمت است.
گفت :که با تو بوده ام ...
گفتم با من بیا
گفت:مقصد منم...
گفتم می خواهم حضورت را لمس کنم
گفت:
در آئینه بنگر...
همان اوست...
آنگاه هنگامی که تلاش می کنیم خود را با او تطبیق دهیم
از او دور می افتیم.
و بر دانگی ی خویش بمیرد....
آنوقت به زودی می شکفد می بالد
و به گل می نشیند
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند...
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند...
شنا کن به تنهائی
پرواز کن به تنهائی
عشق را دفتری نیست...
بزرگترین عاشقان دنیا خواندن نمی دانستند...